قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3325

تاريخ الفي ( فارسى )

ناگاه كاردى برآورد و چنان بر تهيگاه بندگان وزير خلانيد كه وزير فرياد برآورد و دستار از سرش بر زمين افتاد . فدايى كارد ديگرى بر وى زد كه از اسب بيفتاد و جان به قابض ارواح سپرد . در اين وقت ابن معوّج ، حاجب دار الخلافه ، پيش آمد كه احوال وزير را ملاحظه نمايد كه همان فدايى - و بعضى گويند كه رفيقش - او را به كارد زد و رفيق سيم ايشان كارد كشيد ، دويد كه مردم از اطراف و جوانب هجوم آورده هرسه را پاره‌پاره كردند و بسوختند . و در كامل التواريخ آورده كه عضد الدّين قبل از اين حادثه به چند روز ، در واقعه‌اى ديده بود كه با ذو النّورين - يعنى عثمان بن عفّان - معانقه ؛ يعنى دست در گردن يكديگر داشتند . « 1 » بلى معانقه با ملحد در خواب همان معانقه و دست به گردن با ملحد در بيدارى بود . سبحان اللّه ! زهى مرتبهء بلند ؛ چه ، از اينجا معلوم مىشود كه بندگان وزير مانند ذو النورين نهايت رعايت اداى حقوق مردم و غايت عدالت و سويت در ايّام حكومت و وزارت خود مرعى مىداشتند ، تا آنكه به درجهء نكايت با ايشان شريك شدند . آرى اين دولت به هركس نمىرسد . و نيز ابن اثير از پسر وزير نقل مىكند كه پدرم صباح اين روز از خانه غسل كرده بيرون آمد و گفت : « بىشك من كشته مىشوم . » و بر ارباب لباب « 2 » مخفى نماند كه اگر وزير بعد از ديدن خواب و جزم كردن به كشته شدن خود ، نوعى مىفرمودند كه در اندرون خانهء خود در اثناى مصحف خواندن ، خصوصا سورهء البقره و بر وقت تلاوت آيهء « فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ » « 3 » به اين درجه مىرسيدند ، نهايت موافقت كه اثر معانقهء مذكور بود به ظهور مىرسيد . و در اين سال در بغداد فتنه‌اى عظيم روى نمود ، چنانچه تمام شهر برهم خورد . آخر الأمر ، به سعى خليفه مستضيئى بامر اللّه فرونشست . و منشأ اين آنكه در مداين ، مسجد مسلمانان و كنيسهء يهودان پهلوى هم واقع شده . اتّفاقا روزى يكى از يهوديان گفت كه « كى باشد كه ما از شنيدن اين بانگ خلاص شويم ؛ كه ما به تنگ آمديم . » و مسلمانان از شنيدن اين عبارت بر هم شده در مقام جنگ و جدل شدند و ميانهء يهودان و مداين و مسلمانان مهم به جنگ كشيد . امّا بعد از محاربه و مجادلهء بسيار يهودان غالب شدند و مسلمانان مداين مغلوب و منكوب شده به شكايت به بغداد آمدند . ظاهرا قبل از آمدن ايشان ، يهودان كس پيش ابن عطا ، صاحب مخزن ، فرستاده او را بر شيوهء بسيار به جانب خود آورده بودند . بنابراين چون مسلمانان به بغداد آمده شكايت كردند ، ابن عطا ، صاحب مخزن ، فرمود كه ايشان را گرفته محبوس ساختند . بعد از آن باز ايشان را بيرون كرد . چون مسلمانان از حبس ابن عطا بيرون آمدند ، روى به جانب مسجد جامع قصر

--> ( 1 ) . حاشيهء « ق » : عجب خوابى . ( 2 ) . در متن : الباب . ( 3 ) . قرآن ، بقره : 137 .